<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>لغت نامه</title>
<link>http://clobar.blogfa.com/</link>
<description>این وبلاگ درستی هیچ یک از مطالب خود را تضمین نمی کند.</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Fri, 09 Oct 2009 12:19:15 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>سانترالیسم</title>
<link>http://clobar.blogfa.com/post-84.aspx</link>
<description>&lt;span class=&quot;content&quot; id=&quot;MoeenWordDetail003_lblDescription&quot;&gt;نوعی نظام
حکومتی که در آن همة امور کشور از یک مرکز رهبری می شود، نقطه مقابل
کشورهایی که به صورت فدرال یا حکومت های ایالتی و ولایتی اداره می شوند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Fri, 09 Oct 2009 12:19:15 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=clobar&amp;postid=84</comments>
<dc:creator>clobar</dc:creator>
<guid>http://clobar.blogfa.com/post-84.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پدیده ­شناسی</title>
<link>http://clobar.blogfa.com/post-83.aspx</link>
<description>
پدیده ­شناسی یا فنومنولوژی (به انگلیسی: Phenomenology) مکتب و روشی است که توسط ادموند هوسرل به هدف نظام‌بخشیدن به فلسفه و علوم انسانی پایه‌گذاری شده‌است. این مکتب به دنبال پژوهش و آگاهی مستقیم نسبت به تجربیات و مشاهدات، یا به عبارت دیگر نسبت به پدیدارهایی است که بی واسطه در تجربه ما ظاهر می‌شوند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پدیده‌شناسی یکی از دو سنت بزرگ فلسفی سده بیستم است که با پیروان چون ماکس شلر، مارتین هایدگر، مرلوپونتی، سارتر، گادامرو پل ریکور فراسوی فلسفه در حوزه‌هایی چون جامعه‌شناسی، روان‌شناسی و دیگر علوم انسانی کاربرد دارد.
</description>
<pubDate>Fri, 09 Oct 2009 02:20:24 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=clobar&amp;postid=83</comments>
<dc:creator>clobar</dc:creator>
<guid>http://clobar.blogfa.com/post-83.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ماتریالیسم دیالکتیک </title>
<link>http://clobar.blogfa.com/post-82.aspx</link>
<description>
نام فلسفه مارکسیستی در جهان بینی مارکسیسم-لنینیسم ماترياليسم ديالکتيک است. فلسفه مارکسیستی پایه تئوریک جهان بینی مارکسیستی ـ لنینیستی است.&lt;br /&gt;ماتریالیسم دیالکتیک ، نظریه فلسفی در زمینه مابعدالطبیعه است که فردریش انگلس نخست در کتاب آنتی دورینگ ( 1878 ) و دیالکتیک طبیعت ( 1883 -1873 )فرمول بندی کرده است . این فلسفه با دستکاریهایی به صورت فلسفه رسمی احزاب کمونیست و مکمل ماتریالیسم تاریخی در آمد . ماتریالیسم دیالکتیک مدعی است که بنیان هستی « ماده » است و همه صورت های هستی بن و منشأ مادی دارند و صورت هایی از دگرگونی و توسعه ماده اند ، که بر طبق قانون های خاصی ، که قانون های دیالکتیک نامیده می شود ، دگرگونی می یابند . دیالکتیک هم شیوه تغییر واقعیت است هم روش کشف قوانین حرکت آن ؛ و بنابراین ، هم قانون توسعه طبیعت است هم اندیشه . این مکتب مدعی است که اصول ماتریالیسم دیالکتیک ، با همه رشته‌های علمی سازگار است .
&lt;p&gt;مارکس دیالکتیک را تنها با رویدادهای تاریخ و جامعه همساز می دید و انگلس بود که دامنه دیالکتیک را به حوزه طبیعت گسترش داد . اما انگلس ( که هرگز خود اصطلاح ماتریالیسم دیالکتیک را به کار نبرد ) مدعی نشد که ماتریالیسم تاریخی را می توان از ماتریالیسم دیالکتیک استنتاج کرد . این کار را پلخانف کرد که نخستین بار این اصطلاح را به کار برد ؛ و نیز لنین ، که آن را چنان تفسیر کرد که ماهیت جهان با آرزوهای انقلابی سازگار در آید . استالین باز هم آن را بیشتر دستکاری کرد و از آن یک جهان شناسی سیاسی بیرون کشید . کتاب « تکامل دید یگانه انگار از تاریخ » ( 1895 ) از پلخانف ، و « ماتریالیسم و آمپریوکریتیسیسم » ( 1909 ) از لنین ، و « ماتریالیسم دیالکتیک و تاریخی » ( 1939 ) از استالین ، پله به پله مراحل تحول ماتریالیسم دیالکتیک را به یک فلسفه حزبی بیان می کنند . بدین ترتیب ، برداشتی خاص از ماهیت تغییر اجتماعی چنان گسترش یافت که یک دید کلی از ماهیت هستی از آن بیرون کشیده شد . بسیاری از متفکران مارکسیست که تنها مارکس را مرجع می شناسند و انگلس و لنین را به عنوان متفکر چندان جدی نمی گیرند ، برای ماتریالیسم دیالکتیک نیز به عنوان هستی شناسی فلسفی چندان اعتباری قائل نیستند .&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Sat, 12 Sep 2009 09:32:24 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=clobar&amp;postid=82</comments>
<dc:creator>clobar</dc:creator>
<guid>http://clobar.blogfa.com/post-82.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پوزیتیویسم</title>
<link>http://clobar.blogfa.com/post-81.aspx</link>
<description>
اثبات‌گرایی (یا پوزیتیویسم یا تحصل‌گرایی) به هر گونه نگرش ِ فلسفی که تنها شکلِ معتبر از اندیشه را متعلق به روش علمی بداند اطلاق می‌گردد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اثبات‌گرایی اصطلاحی فلسفی است که حداقل به دو معنیِ متفاوت به کار رفته‌است. این اصطلاح در قرنِ هجدهم توسطِ فیلسوف و جامعه‌شناسِ فرانسوی آگوست کنت (Auguste Conte) ساخته و به کار رفته شد. کنت بر این باور بود که جبری تاریخی بشریت را به سمتی خواهد برد که نگرشِ دینی و فلسفی از بین رفته و تنها شکل از اندیشه که باقی می‌ماند متعلق به اندیشهٔ قطعی (positive) و تجربی علم است. در این عصرِ جدیدِ تاریخ نهادهایِ اجتماعیِ مربوط به دین و فلسفه از بین خواهد رفت.
</description>
<pubDate>Thu, 03 Sep 2009 17:15:24 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=clobar&amp;postid=81</comments>
<dc:creator>clobar</dc:creator>
<guid>http://clobar.blogfa.com/post-81.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نومینالیسم</title>
<link>http://clobar.blogfa.com/post-80.aspx</link>
<description>
نام‌گرایی نظر یا آیینی فلسفی است که اعلام می‌کند هستندگان دارای ماهیت یا ذات نیستند و تعریف‌ها در کل به گوهر هستندگان باز نمی‌گردند و بیان ناب عینی یا بازتاب راستین نیستند بل برداشت‌هایی هستند که خودمان آن‌ها را در مورد چیزها و امور مطرح کرده‌ایم. تمامی عنوان‌ها و اصطلاح‌های کلی از جمله آن‌ها که گویا قرار است در منطق نوع و جنس را متمایز و مشخص کنند اسامی قراردادی هستند، یعنی نشانه‌ها یا نمادهایی برخاسته‌اند، و وجود عینی و واقعی ندارند. فقط امور خاص و مشخص وجود دارند. امور کلی یا جهان‌شمول یعنی امور تجریدی، ایده‌ها، ذات‌ها وجود عینی ندارند، و جز زاده‌های تخیل یا زبان ما به حساب نمی‌آیند. سرخی در دنیا نیست، چیزهایی وجود دارند که سرخ هستند. از نظر یک نام‌گرا اموری که با یک نام خوانده می‌شوند در هیچ چیز با هم شریک نیستند مگر همان نام.&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Sun, 16 Aug 2009 22:46:24 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=clobar&amp;postid=80</comments>
<dc:creator>clobar</dc:creator>
<guid>http://clobar.blogfa.com/post-80.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>استالینیسم</title>
<link>http://clobar.blogfa.com/post-79.aspx</link>
<description>
استالینیسم نوعی تفکر و شیوه حکومتی است.
&lt;p&gt;نسخه استالینی سوسیالیسم، با تغییرات اندکی، اتحاد جماهیر شوروی را ایجاد کرد و بر احزاب کمونیست در سراسر جهان تأثیر گذاشت. استالینیسم امکان ایجاد یک جامعه کمونیستی بر اساس برنامه جامع صنعتی شدن و اشتراکی کردن در USSR را مطرح کرد. توسعه سریع صنعت و مهم‌تر از آن، پیروزی شوروی سابق در جنگ جهانی دوم این دیدگاه را حتی تا ده سال پس از مرگ استالین در سراسر جهان معرفی کرد. استالینیسم قول ایجاد یک جامعه کمونیستی در طی سی سال را مطرح کرد. با این وجود، تحت رهبری استالین، امکان ایجاد کمونیسم در چارچوب مدل روسی فراهم شد. وی در شوروی سابق فضای سرکوبی را به وجود آورد که بر زندگی همه مردم تأثیر گذاشت. رشد اقتصادی کاهش پیدا کرد و رانت خواری و فساد سیاسی مقامات دولتی بالا گرفت که در نتیجه مشروعیت سیستم دولتی شوروی را زیرسئوال برد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;علیرغم فعالیت کمین ترن، حزب کمونیست شوروی سیاست استالینی «سوسیالیسم در یک کشور» را اتخاذ کرد و ادعا نمود که به علت « افزایش دعواهای طبقاتی تحت نظام های سوسیالیستی» می بایست سوسیالیسم را در تنها یک کشور ایجاد نمود. لئون ترتسکی این تغییر وضعیت از جهانی سازی مارکسیت را زیر سئوال برد و نظریه « انقلاب پایدار » را مطرح کرد که بر ضرورت یک انقلاب جهانی تأکید دارد.&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Tue, 04 Aug 2009 12:15:24 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=clobar&amp;postid=79</comments>
<dc:creator>clobar</dc:creator>
<guid>http://clobar.blogfa.com/post-79.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آپولیتیسم</title>
<link>http://clobar.blogfa.com/post-78.aspx</link>
<description>
روش لاقیدانه نسبت به سیاست و خودداری از شرکت در جریان سیاسی، از داشتن
مشی صریح سیاسی. این واژه از ریشه پولیتیک به معنای سیاست و پیشوند «آ» با
مفهوم نفی ترکیب شده است. لاقیدی و بی اعتنایی نسبت به حیات سیاسی و
احتزار از آن عمداً در رژیم های سرمایه داری بین توده های مردم رواج داده
می شود. عدم شرکت در امور سیاسی و عدم توجه به حیات اجتماعی و سیاسی ناشی
از آنست که زمامداران کشورهای سرمایه داری سعی می کنند با همه وسائل توده
ها را از عقب ماندگی ایدئولوژیک نگاهدارند و توجه آن ها را از مسائل میهن
و اجتماع خود به مطالب به کلی فرعی و زندگی روزمره و مسائل شخصی منحرف
سازند. یک علت دیگر آپولیتیسم یعنی روش لاقیدانه نسبت به سیاست همچنین
سرخوردگی برخی اقشار از سیاست دول و احزاب و وعده های توخالی آن ها و سپس
عمل نکردن آن هاست. این روش همچنین از طریق اعمال فشار به شکل ممنوع کردن
شرکت در سیاست برای اقشار خاص اجتماعی به زور اجرا می شود. لاقیدی نسبت به
سیاست و مسائل میهنی و طبقاتی و اجتماعی کاملا به سود محافل زمامدار مرتجع
ضد خلقی است. زیرا زحمتکشان را از نبرد به خاطر خواست های خود، از مبارزه
طبقاتی از شرکت در تعیین سرنوشت خود دور می کند. در حقیقت نمی توان در
جامعه زندگی کرد و در سیاست مداخله نداشت. عدم توجه به امور سیاسی خود کمک
به سیاست محافل حاکمه ضد خلقی است و عملاً به یک سیاست مضر، به یک سیاست
بد، به یک سیاست ارتجاعی مبدل می شود.
</description>
<pubDate>Sat, 01 Aug 2009 05:30:24 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=clobar&amp;postid=78</comments>
<dc:creator>clobar</dc:creator>
<guid>http://clobar.blogfa.com/post-78.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سندیکا</title>
<link>http://clobar.blogfa.com/post-77.aspx</link>
<description>
سندیکا به معنای سازمان صنفی کارگران و دیگر زحمت‌کشان است. سندیکاها در جریان مبارزهٔ کارگران برای دفاع از منافع خود و بهبود شرایط اقتصادی خود پدید شدند.
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;تاریخچه &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نخستین سندیکاها در آغاز قرون هجدهم در انگلستان بوجود آمد. انگلستان آن زمان در اولین رده کشورهای سرمایه‌داری قرار داشت. در فرانسه در خاتمه قرن هیجدهم، در ایالات متحده آمریکا در اوائل قرن نوزدهم، و در آلمان در اواسط قرن نوزدهم سندیکاها تشکیل شدند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در آن مرحلهٔ تکامل جامعهٔ سرمایه‌داری، سندیکاها رفته‌رفته به سازمان‌های دائمی کم و بیش پراهمیت و نیرومند مبدل شدند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Tue, 28 Jul 2009 12:21:24 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=clobar&amp;postid=77</comments>
<dc:creator>clobar</dc:creator>
<guid>http://clobar.blogfa.com/post-77.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سوسیال دموکراسی</title>
<link>http://clobar.blogfa.com/post-75.aspx</link>
<description>
سوسیال‌دموکراسی یا مردم‌سالاری اجتماعی یک ایدئولوژی سیاسی است که در اواخر سدهٔ نوزدهم و اوایل سدهٔ ۲۰ (میلادی) از سوی هواداران مارکسیسم ارائه شد.
&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ابتدا سوسیال دموکراسی شامل انواع گرایش‌های مارکسیستی از گرایش‌های انقلابی همچون رزا لوکزامبورگ و ولادیمیر لنین تا گرایش‌های مختلفی همچون کائوتسکی و برنشتاین را شامل بود, اما بخصوص پس از جنگ جهانی اول و انقلاب اکتبر در روسیه سوسیال دموکراسی بیشتر و بیشتر به گرایشی غیرانقلابی بدل شد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تا آن جا که گرایش رویزیونیستی که برنشتاین نمایندگی می‌‌کرد, مبنی بر اینکه سوسیالیسم نه از طریق انقلاب که از طریق اصلاحات تدریجی به دست می‌‌آید تقریباً بر کل سوسیال دموکراسی حاکم گشت. شعار بعضی سوسیال دموکرات‌ها &quot;نه به انقلاب,آری به اصلاح&quot; بوده است.(Evolution, not Revolution)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در میانه‌های سده بیستم سوسیال‌دموکرات‌ها از اِعمال قوانین جدیتر کار، ملی کردن صنایع اصلی و ایجاد دولت رفاهی هواداری می‌کردند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;امروزه سازمان &quot;انترناسیونال سوسیالیستی&quot; مهم‌ترین سازمانی است که در سطح جهانی احزاب سوسیال دموکرات را (در کنار احزاب سوسیالیست دموکراتیک) دربر می‌‌گیرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Mon, 13 Jul 2009 05:58:24 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=clobar&amp;postid=75</comments>
<dc:creator>clobar</dc:creator>
<guid>http://clobar.blogfa.com/post-75.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>فراکسیون</title>
<link>http://clobar.blogfa.com/post-74.aspx</link>
<description>
فراکسیون ، جناح یا گروهی که در داخل یک حزب یا گروه سیاسی تشکیل شود و اعضای آن در زمینه چگونگی اجرای برنامه ها و سیاستهای کلی آن حزب یا سازمان، نظریات و عقایدی متفاوتی ابراز ‌کنند.
&lt;p&gt;در مجالس قانونگذاری، فراکسیون‌ پارلمانی به گروه‌ های نمایندگان احزاب اطلاق می ‌گردد. فراکسیون های پارلمانی جمهوری اسلامی ایران ، از آن جمله هستند .&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Mon, 13 Jul 2009 05:55:24 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=clobar&amp;postid=74</comments>
<dc:creator>clobar</dc:creator>
<guid>http://clobar.blogfa.com/post-74.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
