|
رهبري كاريزماتيك: گرچه، ماكس وبر به عنوان مبدع و نشردهنده نظريه رهبري كاريزماتيك شناخته شده است، اما تقريباً تمام كساني كه پس از رنسانس صاحبنظر در مسائل فلسفي و انساني بودهاند، به نوعي به اين مطلب اشاره كردهاند. در دوران پس از رنسانس نظريات مختلفي در شناخت طبيعت و سرشت انسان ارائه شده است. گروهي از صاحبنظران معتقد بودند كه انسان داراي بعد منطقي، عقلايي و استدلالي است. در مقابل آنها، گروهي اعتقاد داشتند كه انسانها از مجموعهاي از احساسات، عواطف و هيجانات برخوردارند كه موجب بروز رفتار ميشود. تا زمان ماكس وبر نظر دقيقي وجود نداشت كه كدام بعد از وجود انسان باعث ايجاد رفتار شده و يا آن را تحتالشعاع قرار ميدهد. كار مهم ماكس وبر اين بود كه در بعد عقلايي، مفهوم ديوانسالاري و در بعد عاطفي، مفهوم كاريزماتيك را ارائه كرد و تمايز بين اين دو مفهوم را كاملاً مشخص ساخت. امروزه، مفهوم ديوانسالاري به عنوان زير بناي نظريههاي مديريت شناخته ميشود، اما مفهوم كاريزماتيك در ابتدا با برخوردهايي تخطئهآميز روبهرو شد. با گذشت زمان، اين مفهوم سرانجام توانست در فرهنگ نظري رسوخ كند. البته شرح و بسطهاي فراواني نيز بر نظريات ماكس وبر شده است كه از بيان آنها خودداري ميشود. كاريزما، در لغت يعني فرهمند يا فرمندي و يا به عبارتي ديگر جاذبه استثنايي. كاريزماتيك كلمهاي يوناني به معناي موهبت است. كلمه كاريزما در كتاب مقدس مسيحيان به كار رفته است تا روح مقدس را توصيف كند. وحي، حكم، تعليم، كشيش، عقل و شفا دادن، نمونهاي از موهبتهاي پرجذبهاند كه در كتاب مقدس مسيحيان توصيف شدهاند. كاريزما، در اصطلاح به خصوصيت كسي گفته ميشود كه بشخصه و يا به عقيده ديگران، داراي قدرت رهبري فوقالعاده است.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم خرداد 1388 0:38 توسط دهخدا |
|