طرح مسئله اساسی فلسفه رابطه فکر (ذهن) است با هستی (عین). به عبارت دیگر مسئله رابطه آگاهی و هوشیاری انسانی است با جهان مادی ثابت در خارج.
در یگانه انگاری، بر خلاف دوگانه انگاری، فقط و فقط یک شالوده برای جهان هستی در نظر گرفته می شود. یگانه انگاری را میتوان بر دو قسم دانست: ماتریالیسم و آرمانگراییپ. کسانی که معتقدند ماده قبل از پیدایش شعور وجود داشته و شعور نتیجه تکامل طولانی مادهاست ماتریالیستها نام دارند. ماتریالیسم اندیشهها را زائیده و محصول فعالیت مغز انسانی میشمرند.
کسانی که معتقدند شعور مقدم بر ماده و مستقل از مادهاست و به صورت «عقل محض» یا به صورت «محسوسات و ذهنیات انسان» خالق جهان مادی است ایده آلیستها نام دارند. آنها اندیشه و شناخت را عامل اولیه و مبداء نخست و دارای تقدم میشمرند. در حقیقت آرمانگرایان معتقدند که جهان هستی بطور کامل از نوع ذهنی و یا روحانی است، و جنبه ای ماتریالیستی به هیچ گونه وجود نداردلذا هر آنچه که در این جهان وجود دارد فقط زاییدهٔ حواس و ذهن است
با اینکه فلسفه آرمانگرایی هرگز در میان اکثریت فلاسفه عمومیت و رونق نیافت، با اینحال این دیدگاه فلسفی هرگز از نظر منطقی منتفی نگردیده است.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در چهارشنبه ششم شهریور 1387 22:0 توسط دهخدا
|
دیالکتیک (به یونانی: διαλεκτική) به معنای مباحثه و مناظره است ،دیالکتیک یکی از ادوات فلسفه و نظریهای درباره سرشت منطق است ،پیشینه تفکر دیالکتیکی به یونان باستان و به طور مشخص به نظریات سقراط باز میگردد (هرچند نظریهای دیگر آغاز دیالکتیک را به یوهان فیشته در قرن ۱۸ میلادی نسبت میدهد) و در فلسفه هگل به اوج خود میرسد.
+
نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1387 2:38 توسط دهخدا
|
مکتب فرانکفورت (به آلمانی: Frankfurter Schule) در رابطه با نظریه انتقادی، نام مکتبی مرکب از چهرههای (عمدتاً یهودی) آلمانی است که در دهه ۱۹۳۰ (میلادی) توسط هورکهایمر در قالب یک مؤسسهٔ تحقیقات اجتماعی در فرانکفورت تأسیس شد. عمده فعالیت این مکتب در زمینههای مربوط به فلسفه علوم اجتماعی، جامعهشناسی و نظریهٔ اجتماعی نئومارکسیستی است.
در تاریخ ۲۲٫۰۶٫۱۹۲۴ در شهر فرانکفورت آلمان (کنار رودخانه ماین)، انستیتوی تحقیقات اجتماعی - فرهنگی مستقل از دانشگاه گشایش یافت. این مؤسسه تحقیقاتی، اشتهار خود را مدیون جنبش اعتراضی دانشجوئی دهه ۱۹۶۰ میلادی میباشد که غیر مستقیم از نظرات مارکس و نگرش انتقادی این مؤسسه (مکتب فرانکفورت) نشأت میگرفت. این مؤسسه تحقیقات خود را بر پایه بینش مارکس و فروید از منظر اجتماعی- فلسفی در جوامع سرمایه داری، آغاز و گسترش آن را نقد و بررسی مینمود. یکی از معروفترین تألیفات آن به نام «دیالکتیک روشنگری» اثر ماکس هورکهایمر که سالها مدیریت مکتب را به عهده داشت و همکارش تئودور آدورنو، میباشد.
پس از گذشت نه سال از تأسیس، مکتب فرانکفورت به دلیل داشتن عقاید مارکسیستی و اعضای یهودی مذهب آن، مجبور به مهاجرت به ژنو (۱۹۳۳/۱۹۳۴) و سپس به آمریکا شد. در سال ۱۹۵۰ میلادی مجددأ به فرانکفورت نقل مکان کرد. طرفداران نسل اول این مکتب عبارتاند از: هورکهایمر- آدورنو- اریک فروم- هربرت مارکوزه- فرانس نویمان - بنیامین.
نسل جوانتر مکتب فرانکفورت یورگن هابرماس و آلفرد شمیت میباشند. این مکتب از آغاز سالهای دهه ۶۰ میلادی نقش مهمی در زمینه بررسی و نگرش منقدانه به فرضیههای علمی و آموزش و پرورش در چهارچوب نئومارکسیسم داشتهاست.
گفته میشود که این مکتب در ضدیت با مارکسیسم ِ اصولی بهوسیله تعدادی از روشنفکران بورژوا بنیاد گذاشته شد تا در مارکسیسم شکاف ایجاد نمایند. این مکتب اصول اساسی مارکسیزم را نقض نموده تئوریهای روشنفکرانه به آن میافزاید
+
نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1387 2:36 توسط دهخدا
|