|
لومپِنپرولتاریا (از آلمانی Lumpenproletariat به معنی پرولتاریای ژنده) اصطلاحی است که نخستین بار کارل مارکس و فردریش انگلس در دومین کتاب مشترک خود بنام ایدئولوژی آلمانی (۱۸۴۵) بکار بردند. آنان در این اثر و آثار بعدی خود لومپنپرولتاریا را «خردهطبقهای» از جامعه دانستند که برخلاف بورژوازی و پرولتاریا در تولید نقشی ندارد و در حاشیه اجتماع از راههای مشکوک مانند گدایی و واسطهگری و کلاهبرداری امرار معاش میکند. مارکس این گروه اجتماعی را وابسته و ریزهخوار بورژوازی و اشرافیت میبیند و بههمین خاطر آنان را ضد انقلابی ارزیابی میکند. در چند دهه اخیر این اصطلاح به صورت کوتاه شده «لومپن» در روسی و ترکی و برخی زبانهای دیگر و نیز به صورت «لمُپن» در فارسی به عنوان توهین با فحش بکار میرود. + نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 2:15 توسط دهخدا |
اگزیستانسیالیسم از واژه اگزیستانس به معنای وجود بر گرفته میشود. «سورن کی یر که گور» را نخستین اگزیستانسیالیست مینامند، میان «اگزیستانسیالیسم بی خدایی» و «اگزیستانسیالیسم مسیحی» تفاوت هست. از میان شناخته شده ترین اگزیستانسیالیستهای مسیحی میتوان از سورن کییرکه گارد ، گابریل مارسل، و کارل یاسپرس نام برد. پس از جنگ جهانی دوم جریان تازهای به راه افتاد که میتوان آن را اگزیستانسیالیسم ادبی نام نهاد. از نمایندگان این جریان تازه میتوان سیمون دوبووآر، ژان پل سارتر، آلبر کامو و بوری ویان را نام برد. + نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387 3:43 توسط دهخدا |
عَوامفَریبی آن است که شخصی به جای استدلال و اقامهٔ برهان برای اثبات یک عقیده، سعی میکند از راه تحریک احساسات و هیجانهای جمعی و توسل به عواطف و جوّ حاکم، نوعی تصدیق جمعی نسبت به نتیجهٔ مطلوب خود به دست آورد، به شیوهای که تک تک مردم چنین بیاندیشند که آنها با پذیرش عقیده، به نوعی یگانگی با گروه رسیدهاند و این یگانگی به آنها امنیت و قدرت میدهد و اگر کسی با عقیدهٔ جمع مخالفت کند، از آن روح امنیت و قدرت محروم خواهد شد.
در عوامفریبی، شخص گروه زیادی از مردم را مخاطب قرار داده، با بیاناتی هیجانآور و شورانگیز، احساسات و عواطف آنان را تحریک میکند و با تکیه بر همین شور و هیجان عوام، آنها را نسبت به نتیجه و مدعای خود متقاعد میکند. + نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387 3:42 توسط دهخدا |
بیسمارک . (اِخ ) بیزمارک . عنوان کاملش اوتوفورست فون بیسمارک معروف به صدر اعظم آهنین (1815 - 1898 م .). سیاستمدار آلمانی و موجد امپراطوری آلمان ؛ نخست وزیر (1862 - 1890 م .) پروس ، صدر اعظم (1871 - 1890 م .) آلمان . وی پارلمان را بعلت اینکه با بودجه ٔ تسلیحاتی او مخالفت کرد منحل ساخت (1862 م .) و بر سر مالکیت شلسویگ هولشتاین ، به اتفاق اتریش با دانمارک جنگید (1864 م .). پس از پیروزی ، اختلاف نظر او با اتریش بر سر اداره ٔ نقاطی که از دانمارک گرفته بودند منجر به جنگ اتریش و پروس شد (1866 م .) که دست اتریش را از آلمان کوتاه کرد آنگاه بمنظور تجدید سازمان آلمان و قرار دادن آن تحت رهبری پروس اتحادیه ٔ آلمان شمالی را ترتیب داد. عمداً پیام «امس » را تحریف کرد و جنگ فرانسه و پروس (1870 - 1871 م .) را برانگیخت . در ژانویه ٔ 1871 م . ویلهلم اول (پادشاه پروس ) امپراطور آلمان اعلام شد. بیسمارک که وحدت آلمان را با جنگ تأمین کرده بود کوشید که با صلح آن را استوار سازد. آلمان را در 1879 م . با اتریش و در1882 م . با ایتالیا متحد ساخت و با روسیه آشتی کرد و در اروپا نقش داوری پیش گرفت . بیسمارک در 1878 م . دست به اقدامات شدیدی علیه سوسیالیستها زد و نشر آثار سوسیالیستها را ممنوع ساخت و در سالهای 1883 - 1887 م . یک سلسله قوانین اصلاحات اجتماعی گذرانید. در نتیجه ٔ سیاست بیسمارک تجارت و صنعت مستعمرات آلمان بسرعت توسعه یافت . ویلهلم دوم که از نفوذ بیسمارک خرسندنبود در 1890م . او را برکنار کرد. بیسمارک در دوره ٔگوشه گیری بشدت از سیاستهای ویلهلم انتقاد کرده و خاطرات خود را نوشته است . (از دائرة المعارف فارسی ). + نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر 1387 5:35 توسط دهخدا |
متعصب در دین و مذهب + نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر 1387 5:13 توسط دهخدا |
پيمان ليسبون توافقي است كه پس از حدود ۷ سال تلاش و ناكامي كشورهاي عضو اتحاديه اروپا در خصوص اجراي قانون اساسي واحد، جمعه ۱۹ اكتبر ۲۰۰۷ سران ۲۷كشور اتحاديه اروپا به آن دست يافتند. + نوشته شده در جمعه چهاردهم تیر 1387 19:56 توسط دهخدا |
نظامیگری(میلیتاریسم) یک ایدئولوژی است که معتقد است توان ارتشی سرچشمه و منبع همه امنیتهاست. نظامیگریدر ملایمترین شکل خود به این گزاره باور دارد که "آشتی از راه توانمندی نظامی" میسر میشود و آمادگی نظامی بهترین یا تنها راه دستیابی به صلح است.
+ نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387 19:44 توسط دهخدا |
یکی از سوالاتی که همیشه جلوی ما کمونیست ها گذاشته می شود و اتفاقا دوهفته گذشته نمونه اش را در نامه های رسیده به نشریه داشتیم، مسئله حقوق برابر برای همه در جامعه سوسیالیستی است. در واقع منظور، برابری اقتصادی برای همه افراد جامعه است که برای بعضی ها قبل قبول نیست و استدلالاتی می آورند که در اینجا به بعضی از آن ها می پردازم. برای روشن شدن مسئله بخشی از “یک دنیای بهتر” برنامه حزب کمونیست کارگری ایران که به این موضوع اشاره می کند را اینجا عینا می آورم “برابرى انسان ها يک مفهوم محورى در جنبش کمونيسم کارگرى و يک اصل بنيادى جامعه آزاد سوسياليستى است که بايد با برچيدن نظام طبقاتى، استثمارگر و پر تبعيض سرمايه دارى برقرار گردد. برابرى کمونيستى مفهومى بسيار وسيع تر و جهانشمول تر از برابرى حقوقى و صورى افراد و شمول يکسان قوانين و مقررات دولتى بر آنان را در بر دارد. برابرى کمونيستى يک برابرى واقعى و مادى در قلمرو اقتصادى، اجتماعى و سياسى ميان انسان ها است. برابرى نه فقط در حقوق سياسى، بلکه همچنين در برخوردارى از امکانات و مواهب مادى و محصولات تلاش جمعى بشر، برابرى افراد در جايگاه اجتماعى و مناسبات اقتصادى، برابرى نه فقط در محضر قوانين، بلکه در مناسبات مادى متقابل انسان ها با يکديگر. برابرى کمونيستى، که در عين حال شرط لازم شکوفايى توانها و استعدادهاى مختلف و متنوع همه افراد و شادابى مادى و معنوى جامعه است، تنها با از ميان رفتن تقسيم انسان ها به طبقات امکان پذير ميشود. جامعه طبقاتى بنا به تعريف نميتواند جامعه اى برابر و آزاد باشد.” + نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387 2:59 توسط دهخدا |
متروپل یعنی کشور امپریالیستی صاحب مستعمره، انحصارات بزرگ کشور متروپل با نیروی عظیم مالی و صنعتی خود سد کلانی به حساب غارت و بهره کشی از مستعمرات به دست می آورند. به علت بازوی کار ارزان، کثرت منابع طبیعی و ارزانی موادخام، سرمایه گذاری متروپل در مستعمره سودهای افسانه ای به بار می آورد. هم زمان با غارت آشکار مردم این سرزمین ها و ثروت های ملی آنان، کشور مستعمره به زایده کشاورزی و مولد مواد خام متروپل مبدل می شود . + نوشته شده در پنجشنبه ششم تیر 1387 20:3 توسط دهخدا |
اِستِعمار واژهایست عربی و در بُن به معنای آبادی خواستن است.ولی امروزه استعمار معنای نفوذ و دخالت کشورهای زورمند در کشورهای ناتوان به بهانه آبادی و سازندگی است.ولی معمولاً استعمار در جستجوی به تاراج بردن دارایی کشورهای دیگر بوده است.
استعمار عبارت است از سیاست دول امپریالیستی که هدفش برده کردن و بهره کشی از خلق های کشورهای دیگر، خلق های کشورهای از نظر اقتصادی کم رشد است. دول امپریالیستی برای تحکیم سیطره خویش مانع تکامل فنی و اقتصادی و فرهنگی این کشورها می شوند. البته در قرون گذشته یعنی قبل از پیدایش امپریالیسم نیز استعمار سرزمین های غیر وجود داشته ولی ما در تعریف خود به استعمار در قرن بیستم توجه کرده ایم که خود به شکل تقسیم سرزمین های جهان و ایجاد امپراتوری های مستعمراتی یکی از وجوه مشخصه دوران امپریالیستی است. مستعمره: یعنی سرزمینی فاقد استقلال سیاسی و اقتصادی که کاملاً درهمه شئون تابع دولت امپریالیستی استیلاگر است. این دولت و انحصارات امپریالیستی آن از مستعمره به عنوان مواد خام و نیروی کار ارزان بازار فروش کالاها و عرصه سرمایه گذاری های پرسود و همچنین به مثابه پایگاه های نظامی و سوق الجیشی استفاده می کنند. + نوشته شده در پنجشنبه ششم تیر 1387 20:2 توسط دهخدا |
تابلوی سوم ماه مه ۱۸۰۸ یکی از شاهکارهای فرانسیسکو گویا نقاش اسپانیایی است که در فاصله بین سالهای ۱۸۱۴ تا ۱۸۱۵ خلق شده است. + نوشته شده در پنجشنبه ششم تیر 1387 19:57 توسط دهخدا |
|